سيد محمد دامادى

141

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

چون نمىدارَدْشان كس تيمار * هر يكى هست چو بوتيمارى [ كمال الدّين اسماعيل ] از اين درخت چو بلبل بر آن درخت نشين * به دامِ دل چه فرو مانده‌يى چو بوتيمار [ سعدى ] تو همچون گل ز خنديدن لبت با هم نمىآيد * روا دارى كه من بلبل چو بوتيمار بنشينم [ سعدى ] مرغكى عاشقِ آب است كه بوتيمارش * نام از آن است كه همواره بُوَد با تيمار بر لبِ نهر نشيند ، نخورد آبى از آن * كه اگر آب خورم ، كم شود آب از أنهار [ خاقانى ] شنيدستم كه بوتيمار مرغى * كه هست از بهر آبَش در درون غم نشيند بر كنارِ آب و گويد * كه گر نوشم شَوَد آب اندكى كم پس در آمد زود بوتيمار پيش * گفت : اى مرغان من و تيمارِ خويش [ عصّار ] بوتيمار ؛ نمودار أهل حزن و يا گرفتار مراتب أحوال است كه چشم بر درياى دل نهاده و در امواج أحوال ، نگرانند و اگر از اين دريا ، قطره‌يى كم شود و به عبارت ديگر حالتى روى ندهد ، از غيرت كباب مىگردند . چنان كه بوتيمار ، عاشق دريا است مانند اصحاب حال كه در تصرّف احوالند ، گاه قبض و گاه بسط و در تلوين گرفتارند . و چشم بر طوالع أحوال دارند . چنان كه بوتيمار عاشق دريا [ كه خود منقلب چيزى است و حالتى پايدار ندارد ، گاه رونده و گاه آينده است و هر چه بدين صفت باشد ، مطلوب نتواند بود . ] است و به عشق دريا خرسند است . [ فروزانفر ، نقد و تحليل آثار عطّار ، ص 359 ]